الهم عجــــــــــــل لـولیـک الفـــــــــــــــرج

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
دعای فرج

دریافت کد لوگو

شهادت طلب | بیمه مرکزی
پزشکی | کرمان
پاپو | کبوتران زمینی
کد دعای فرج آقا امام زمان ( عج )

رهبرم سید علی

کد ذکر ایام هفته

قالب بلاگفا

اللهم عجل لولیک الفرج

سایت خدماتی بیست تولز


روزشمار فاطمیه

برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زما(عج) صلوات

سایت خدماتی بیست تولز

پخش زنده حرم آیه قرآن



در این وبلاگ
در كل اینترنت
PageRank


امام هفتم

معصوم نهم، وصیّ هفتم، العبدالصّالح، باب الحوائج، حضرت امام موسی کاظم صلوات الله علیه.

نام: موسیٰ

کنیه: ابوالحسن،ابو ابراهیم، ابوعلی، شیخ در ارشاد فرموده:«وَ کٰانَ یکنی أبٰا اِبْرٰاهیم وَأبَا الْحَسَنِ وَ أبٰا عَلِیٍّ» ، ابوالحسن اوّل و ابوالحسن ماضی نیز در روایات اطلاق شده است.

لقب: کاظم. عبد صالح . در ارشاد فرموده: علت کاظم نامیده شدن آن است که: خشم خویش را در مقابل ظالمان فرو برد و خویشتن داری کرد بر اذیّت آنها تا در حبس ظالمان و در زنجیر آنها مقتولاً و مسموماً از دنیا رفت،این علّت در مناقب ابن شهر آشوب نیز نقل شده است.

نام پدر: جعفر بن محمد الصادق علیه السلام

نام مادر: حمیده. آن بانوی بزرگوار کنیز امام صادق (ع) بود ،که حمیده مصفاه و حمیده بربریه نامیده می شد، امام صادق (ع) در باره وی فرموده: حمیده از آلودگیها پاک شده مانند طلای ناب، پیوسته ملائکه خداوند او را حراست می کردند تا به من رسید، این به علت احترام من و امام بعد از من در نزد خدا بود.«قٰالّ: حَمیدَةُ مُصَفّٰاةٌ مِنَالْأدْنٰا سِ کّسَبیکَة الذَّهَبِ مٰا زٰالَتِ الْأملٰاکُ یَحرسُهٰا حَتّیٰ ادیت إلَیَّ کرٰامَة مِنَ اللهِ لی وَ اَلْحُجَّة مِنْ بَعْدی».

ولادت: هفتم صفرالخیر سال( 128)هجرت چنان که طبرسی در اعلا الوری، شهید اول در دروس ، فتال در روضة الواعظین و دیگران گفته اند.

محل ولادت: آن حضرت منزل « ابواء» بود، میان مکه و مدینه، همان جایی که آمنه، مادر رسول الله (ص) در آنجا مدفون است و آن به وقت مرا جعت پدرش امام صادق (ع)از مگّه معظّمه بوده است.

ابو بصیر نقل می کند: در سفری که موسی بن جعفر(ع) متولّد شد،در خدمت امام صادق(ع) بودیم، چون در قریه ابواء فرود آمدیم،امام برای ما و اصحابش طعام زیاد و دلچسب آماده کرد، در حین غذا خوردن، فرستادهٔ حمیده پیش آن حضرت آمد که من در حال وضع حمل هستم و شما فرموده اید که در دیدار این فرزند بر شما پیشی نکنم.

امام علیه السلام خرامان بر خاست و به محلّ زنان رفت بعد از کمی برگشت در حالی که بازوانش باز و متبسّم بود، گفتیم: خداوند تورا بخنداند و چشمت را روشن گرداند،کار حمیده چه شد؟فرمود: خداوند پسری را به من عطا فرمود که بهترین خلق الله است، حمیده چیزی به من گفت که به آن از او داناتر بودم. گفتم:فدایت شوم،حمیده چه خبری داد؟ فرمود:حمیده گفت:این مولود وقتی که به دنیا آمد، هر دو دستش را بر زمین گذاشت و سر به آسمان کرد،من به او گفتم: این علامت رسول خدا و علامت امام بعد از اوست...

 

شهادت: بیست وپنچم رجب سال صدو هشتاد و سه در حبس سندی بن شاهک عَلَیْهِ لَعٰا ئِنُ اللهِ، چنان که در اعلام الوری فرموده است ، پنچم رجب و بیست و چهارم آن نیز گفته اند،مفید در ارشاد ششم رجب را فرموده است.

 

مدّت عمر: پنچاه و پنچ سال

 

پادشاهان عصر: منصور عباسی،مهدی عباسی، هارون عباسی، آن حضرت در شانزدهمین سال سلطنت وی شهیدا" از دنیا رحلت فرمود.

 

 اولاد: مفید رحمة الله در ارشاد سی و هفت فرزند پسر و دختر برای آن حضرت نقل فرموده است،نوزده پسر و هجده دختر، از جمله علیّ بن موسی الرضا (ع)، ابراهیم، احمد، حسن، حمزه، زید، فاطمه(معصومه) که در شهر مذهبی قم مدفون است..(ارشاد:ص 238)

 

موعظهٔ امام کاظم و بشر حافی

ابو نصر بشربن حارث معروف به «بشر حافی» از اولاد روساء و درباریان بود ، اغلب به لهو و لعب و بی عاری و کارهای قبیح اشتغال داشت. چنان که رسم اینگونه اشخاص است.

روزی امام کاظم(ع) در بغداد از در خانهٔ او عبور می کرد صدای ساز و آواز وملاهی شنید در این بین کنیزی از خانهٔ بشر بیرون آمد تا خاکروبه را بیرون ریزد.

امام(ع) به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است یا عبد؟ گفت: آزاد است. امام فرمود: راست گفتی اگر عبد بود از مولایش می ترسید. کنیز به خانه برگشت، بشر که بر سفرهٔ شراب نشسته بود، گفت: چرا تأخیر کردی؟!

گفت: با مردی سخن می گفتم که چنین گفت. بشر که معنی کلام را فهمید پا برهنه در عقب امام(ع)دوید تا خود را به امام رسانید و به دست آن حضرت توبه کرد و اعتذار نمود و گریست.((الکنی والالقاب حافی))

او بالاخره از ذهّاد عصر خود گردید. مواعظ بسیاری از او در کتب اخلاق نقل شده است. گویند: بعد از آن دیگر کفش نپوشید و پیوسته پا برهنه بود که لقب حافی(پا برهنه) یافت. لفظ بشر بضم اول بر وزن«عذر»است...

 

از کرامات امام کاظم صلوات الله علیه

عبدالعلی بن مالک خزاعی گوید: هارون الرّشید مرا خواست و گفت: یا اباعبدالله: در حفظ اسرار من چگونه هستی؟ گفتم: یا امیرالمؤمنین! من غلامی از غلامان تو هستم. گفت: برو به آن اطاق و کسی را در آنجاست بگیر و نگه دار تا از تو در باره او سؤال کنم. داخل اطاق شدم،موسی بن جعفر(ع) را در آنجا دیدم،چون مرا دید سلام کردم او را به مرکب خود سوار کرده به خانهٔ خودم بردم. و با خانوادهٔ خود باهم کردم در خانه را قفل نموده کلید را نزد خود نگاه داشتم. و به خدمت ایشان مشغول بودم چند روز گذشت نا گاه دیدم مأمور هارون آمد که امیرالمؤمنین تو را می خواند. بر خاسته به منزل هارون رفتم دیدم روی بساطی نشسته در طرف راستش بساطی و در طرف چپش بساطی بود. سلام کردم جواب سلام را نداد و گفت: امانت را چه کردی؟ گویی حرفش را نفهمیدم گفت: رفیقت چه شد؟ گفتم: صالح و سالم است گفت : سه هزار درهم به او بده و آزاد کن تا پیش خانواده اش برود بر خاستم و خواستم از منزل خارج شوم گفت: می دانی سبب این کار چیست؟ گفتم: نه یا امیرالمؤمنین!. گفت در روی این بساط که در طرف راست من است خوابیده بودم در خواب دیدم کسی می گفت: هارون موسی بن جعفر را رها کن . بیدار شدم گفتم : شاید در فکر موسی بن جعفر بوده ام بر خاسته در روی این بساط دیگر خوابیدم؛ باز همان شخص را دیدم که می گفت: هارون موسی بن جعفر را رها کن؛ بیدار شده اَعُوذُ بِالله من الشَّیْطٰانِ گفتم.بعد در روی این بساطی که نشسته ام خوابیدم باز در خواب دیدم همان شخص آمد در دستش حربه ای بود گویی یک طرفش در مشرق و یک طرفش در مغرب است. به من اشاره کرده می گوید: هارون!اگر موسی بن جعفر را رها نکنی این حربه را در سینه ات فشرده و از پشتت بیرون خواهم آورد.لذا در پی تو فرستادم برو آنچه گفتم عمل کن و به کسی اظهار منما وگرنه جانت در خطر است. به جانت رحم کن. به خانه برگشته خدمت موسی بن جعفر(ع) رسیدم. دیدم در سجده خوابیده است. نشسته منتظر ماندم تا بیدار شد، فرمود: یا اباعبدالله!مأموریت خود را انجام بده.گفتم:مولای من تورا به خدا و به حقّ جدت رسول الله قسم می دهم آیا در بارهٔ فرج خود دعایی کرده ای؟ فرمود:آری نماز واجب را خواندم سر به سجده گذاشته و در سجده به خواب رفتم رسول خدا(ص) را در خواب دیدم فرمود: یا موسی!می خواهی آزاد شوی؟ گفتم: آری یا رسول الله(ص)! فرمود: این دعا را بخوان بعد دعا را فرمود و اضافه کرد که من دعا را می خواندم رسول الله مرا تلقین می کرد که صدای تو را شنیدم. گفتم: خداوند دعایت را مستجاب کرده است آنگاه به گفته هارون عمل کردم و امام خلاص شد.

نا گفته نماند : دعای فوق در پا ورقی بحارالانوار از مهج الدّعوات نقل شده است دعای دیگری از آن حضرت نقل شده که بسیار مشهور و با این عبارات است:

 

«یٰا سَیَّدی نَجَّنی مِنْ حَبْسِ هٰاروُنِ وَخَلِّصْنی مِنْ یَدِه یٰا مُخَلِّصَ الشَّجَرِ مِنْ بَیْنِ رَمْلٍ وَ طینٍ وَ مٰاءٍ وَ یٰا مُخَلَّصَ الّلَبَنِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ وَ یٰا مُخَلَّصَ الْوَلَدِ مِنْ بَیْنِ مَشیمَةٍ وَ رَحِمٍ وَ یٰا مُخَلَّصَ النّٰارِ مِنْ بَیْنِ الْحَدیدِ وَ الْحَجَرِ وَ یٰا مُخَلَّصَ الرّوُحِ مِنْ بَیْنِ الْأحْشٰءِ وَ الْاَمْعٰاءِ خَلَّصْنی مِنْ یَدَیْ هٰارئُن»

در اثر این دعا هارون خواب هولناکی دید امام را از حبس رها کرد ولی بار دیگر در حبس آورد و با سمّ شهید نمود...

شهادت و عروج ملکوتی

 

دوران زندان حضرت کاظم (ع) چهار سال طول کشید در آخر به وسیله خرمای مسموم شهید شد و به لقاءالله پیوست امام در زندان سندی بن شاهک علیه لعائن الله در عذاب بود عبارت«الْمُعَذَّبُ فی قَعْرِالسُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطٰامیرِ»اشاره به آن است.

آخرالامر هارون مقداری خرمای مسموم به سندی فرستاد و گفت:آنها را به اجبار به موسی بن جعفر بخوران، آن شقّی، حضرت کاظم را به خوردن سمّ مجبور نمود امام(ع) در اثر همان سم از دنیا رفت.

آری امام را در خوردن سم مجبور کردند آن ظالم پست دست بردار نبود مرتب اسرار به خوردن می کرد امام(ع) فرمود:آنچه خوردم حاجت تو را بر آورده میکند از آن طرف می خواستند شهادت وی را مرگ عادی جلوه دهند لذا در این رابطه دست به کار شدند سندی هشتاد نفر را در محل زندان جمع کرد آنگاه همه را در اطاقی که امام کاظم(ع) در آن بود برد بعد رو به حاضران کرد و گفت: به این مرد بنگرید که صدمه ای و جراحتی ندارد مردم شایع کرده اند که به او مکروهی رسیده و شایعه پراکنی را به افراط رسانده اند ولی این منزل و این وسایل زندگی اوست امیرالمؤمنین نظر سوئی به او ندارد می خواهد از سفر برگردد و با او مناظره کند از خودش بپرسید اگر فشاری بر او وارد شده بگوید.

راوی گوید:ما همه به آن حضرت نگاه می کردیم فضل و مقامش نظر ما را جلب کرده بود امام فرمود: توسعه و وسایل همانطور است که سندی توضیح داد ولی به من؛؛ در نه عدد خرمی زهر خورانده اند رنگ من فردا به سبزی می گراید و بعد از فردا از دنیا خواهم رفت. از این سخن سندی بن شاهک مانند شاخ بید لرزیدن گرفت.

آنگاه که زهر را به امام(ع) خوراندند وجود مبارکش یکسره آتش گرفت «و بَقِیَ ثَلٰاثاً موُعُوکاً»سه روز همچنان در آتش تب شدید بود آخرالامر وجود مبارکش در مقابل زهر قتّال مقاومتش را از دست داد و به لقاءالله رسید در حالی که در زندان تک و تنها بود و کسی را نداشت.

 

خبر شهادت آن حضرت بزرگوار

 

محمد بن عیسی از مسافر نقل می کند : وقتی که امام کاظم(ع) را از مدینه می بردند به فرزندش ابوالحسن رضا (ع) فرمود: هر شب در دهلیز خانه بخوابد مادامی که آن حضرت زنده است. ما هر شب رختخواب او را در دهلیز خانه پهن می کردیم بعد از عشا می آمد و در آنجا می خوابید و چون صبح می شد به منزل خودش می رفت. چهار سال این کار ادامه داشت از قضا یک شب دیدم که نیامد اهل و عیال از غیبت او به وحشت افتادند نگرانی شدیدی بر ما روی داد فردای آن روز به خانه آمد و نزد أمّ أحمد رفت فرمود: آن چه را که پدرم پیش تو به امانت گذاشته است بیاور.

آن بانو با شنیدن این سخن فریاد کشید و بر صورت خویش زد و گریبانش را پاره کرد و گفت: والله مولای من وفات کرده است، امام رضا (ع)او را از این سخن منع کرد و فرمود: آرام باش تا خبر رحلت پدرم به والی مدینه بیاید.

أمّ أحمد ظرفی را بیرون آورد و با دو هزار یا چهار هزار دینار به آن حضرت تسلیم کرد و گفت: امام به من فرموده بود این ودیعه پیش تو باشد به کسی آن را اظهار مکن تا من از دنیا بروم و چون من از دنیا رفتم هر که از فرزندانم آن را از تو خواست به او بده و بدان که من از دنیا رفته ام به خدا این علامت وفات مولای من است امام رضا(ع) آنها را گرفت و فرمود: قضیّه را فاش نکنند تا به مدینه خبر رسد دیگر آن حضرت شبها در دهلیز خانه نمی خوابید.

چند روز گذشت که خبر شهادت آن حضرت به مدینه آمد.دقّت کرده دیدم در همان وقت از دنیا رفته بود که امام رضا(ع) آن کار را کرد بدین طریق یک روح بزرگ به طرف خدای سبحان پرواز کرد.صلوات و سلام خدا بر او واجداد و اولاد طاهرینش باد...

 

((خاندان وحی- زندگانی چهارده معصوم- سیّد علی اکبر قریشی- ص 529 ))

 

«گرد آورنده: عبدالحسین میهن پرست»     التماس دعا

 




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic