الهم عجــــــــــــل لـولیـک الفـــــــــــــــرج

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
دعای فرج

دریافت کد لوگو

شهادت طلب | بیمه مرکزی
پزشکی | کرمان
پاپو | کبوتران زمینی
کد دعای فرج آقا امام زمان ( عج )

رهبرم سید علی

کد ذکر ایام هفته

قالب بلاگفا

اللهم عجل لولیک الفرج

سایت خدماتی بیست تولز


روزشمار فاطمیه

برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زما(عج) صلوات

سایت خدماتی بیست تولز

پخش زنده حرم آیه قرآن



در این وبلاگ
در كل اینترنت
PageRank


چند منازره از امام باقر(ع)

 

اشاره: امام باقر(ع) در حق گویی وافشاگری، بسیار سریع و قاطع بود در مسائل اصولی هرگز پرده پوشی و مسامحه نمی کرد، گر چه قاطعیّت او موجب رنجش و خشم طاغوت عصرش و طرفراران طاغوت می شد او با صراحت می فرمود:

«نَحْنُ خَزَنَةُ عِلْمِ اللهِ ، وَ نَحْنُ وُلٰاةِ اَمْرِاللهِ، وَ بَنٰا فُتِحَ الْاسْلٰامُ وَ بِنٰا یُختَمَهُ ، وَ مِنّاتَعَلَّمُوا، فَوَاللهِ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَاَالنَّسّمَةَ مٰا عِلْمُ اللهِ فِی اَحَدٍ اِلَّا فِینٰا ، وَمٰا یُدْرَکُ مٰا عِنْدَاللهِ اِلّٰابِنٰا، »ما مخزن علم خدا هستیم، ما رهبران و صاحبان امر خدا می باشیم، اسلام به وسیله ما آغاز گردید و به وسیله ما کامل و ختم می گردد، علم و دانش را از ما بیاموزید. سوگند به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، علم خدا در نزد هیچ کس جز در نزد ما نیست. و آنچه در نزد خداست جز به وسیلهٔ ما درک نخواهد شد.

بر همین اساس، آن حضرت در موارد لازم با مخالفان و حتّی گاهی با طاغوت عصرش ، مناظره می کرد و با بیانی شیوا و مستدل آنها را محکوم می نمود. و با شکافتن درون علوم و آشکار نمودن اسرار و نهانیهای آن مردم را به حقایق آگاه و آشنا می فرمود و آنها را از بی خبری و نا آگاهی و خواب غفلت خارج و بیدار می ساخت. در این راستا نظر شما را به چند مناظرهٔ از آن بزرگ مرد علم و کمال جلب می کنم:

1- مناظره با هشام بن عبدالملک

هشام بن عبدالملک (دهمین طاغوت اموی) در مراسم حجّ شرکت کرد. وقتی که همراه غلام آزاد شده اش به نام «سالم» وارد مسجدالحرام گردید . دید امام باقر(ع) در گوشه ای از مسجد نشسته( و مردم در اطراف او برای سؤال به گردش آمده اند) سالم به هشام گفت:« این شخص محمّدبن علی(امام باقر(ع)است»

هشام گفت: همان کسی که مردم کوفه شیفتهٔ او شده اند؟

سالم: آری.

هشام: نزد او برو و به او بگو امیر مؤمنان(هشام) می پرسد در روز قیامت، مردم تا آن هنگام که از حساب خدا فارغ گردند، چه می خورند و می نوشند؟

سالم نزد امام باقر(ع) آمد و همین سؤال را از جانب هشام مطرح کرد.

امام باقر(ع): مردم در روی زمین محشور می شوندآن زمین همانند گردهٔ نانی است و چشمه هایی از آب در آن وجود دارد، از آنها می خورند و می نوشند.

هشام وقتی این جمله را شنید پیش خود پنداشت که بر امام چیره شده است به سالم گفت:«نزد او برو وبگو:آنها آچنان در قیامت به بلا و غوغای محشر مشغولند که خوردن و آشامیدن را فراموش خواهند کرد.»

سالم همین سؤال را از امام(ع) نمود امام (ع) فرمود:

 اگر چنین باشد، لازم می شدکه آنها در میان آتش و دوزخ هستند، مشغولتر و فراموشکارتر گردند و اصلً به یاد خوردن و نوشیدن نیفتند. با اینکه خداوند در قرآن از قول دوزخیان می گوید که بهشتیان می گویند:

اَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ الْمٰاءِ اَوْ مِمّا رَزَقَکُمُ اللهُ:مقداری آب یا از آنچه خدا به شما روزی داده به ما ببخشید.

بنا بر این آنها در همان حال سخت، از خوردن و نوشیدن غافل نمی گردند.

هشام وقتی که این پاسخ را شنید، درمانده شد و دیگر سؤال نکرد...

2- مناظره دیگر هشام

در روایت دیگر آمده: هشام همراه «نافع» غلام آزاد شدهٔ عمربن خطّاب (در سنهٔ 106 هجری) وارد مسجدالحرام شد، نگاه نافع به امام باقر(ع) افتاد که در کنار رکن کعبه جمعیّت بسیار اطرافش را گرفته بود و از او سؤال می کردند و او پاسخ می داد به هشام گفت: «این مرد کیست که مردم این گونه مجذوب او شده اند؟»

هشام: این شخص، محمّدبن علی(ع) {امام محمّد باقر(ع) است}.

نافع: من هم اکنون نزد او می روم و پرسشهایی از او خواهم کرد که هیچ کس جز پیامبر(ص) یا وصّی آن حضرت، به پاسخ دادن آنها قادر نیست.

هشام: برو، شاید او را شرمنده سازی.

نافع در میان فشار جمعیّت خود را نزد امام باقر(ع) رسانید و گفت:

«ای محمّدبن علی! من تورات، انجیل، زبور، و قرآن را خوانده ام و حلال و حرام مذکور در آنها را می دانم، نزد شما آمده ام تا مسائلی را بپرسم که جز پیامبر(ص) یا وصّی پیامبر یا پسر پیامبر، هیچ کس به جواب آن پرسشها قادر نیست.»

امام باقر(ع) سرش را بلند کرد و فرمود: هر چه می خواهی بپرس.

نافع: بین عیسی(ع) و محمّد(ص) چند سال فاصله بود؟

امام باقر(ع): مطابق رأی تو پاسخ دهم یا مطابق رأی خودم.

نافع: هر دو رأی پاسخ بده.

امام باقر(ع): به نظر من پانصد سال فاصله بود، ولی به نظر تو ششصد سال.

نافع: در قرآن خطاب به پیامبراسلام(ص) چنین میخوانیم:

وَ اسْئَلْ مَنْ اَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا اَجَعَلْنٰا مِنْ دُونِ الرّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُنَ؛

از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس، آیا غیر از خداوند رحمان، معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟

پیامبر(ص) از کدام پیامبری پرسید، با اینکه بین او و عیسی (ع) پانصد سال فاصله بود؟

امام باقر(ع) در این وقت این آیه را (که مربوط به معراج پیامبر(ص) است) خواند:

سُبْحٰانَ الَّذِی اَسْرٰی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْاَقْصَی الَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرَیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا؛

پاکٔ و منزّه است خدایی که بنده اش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالقصی که گِردا گِردش را پر برکت ساخته ایم برد تا برخی از آیات و نشانه های خود را به او نشان دهیم.

یکی از نشانه های خداوند به محمّد(ص) نشان داد این بود که هنگامی که او را ( در شب معراج) به بیت المقدّس آورد پیامبران پیشین وپسین را نزد آن حضرت حاضر کرد در آجا نماز جماعت بر پاشد و همهٔ آن پیامبران به محمّد اقتدا کردند بعد از نماز به محمّد(ص) فرمود:«از رسولان ما بپرس آیا غیر از خداوند رحمان ، معبودانی برای خویش قرار دادیم؟» پیامبر(ص) از آنها پرسید:« بر چه چیز گواهی می دهید و که را می پرستید؟»

رسولان و پیامبران پاسخ دادند:«گواهی می دهیم که معبودی جز خدای یکتا و بی همتا نیست ، و تو رسول خدا هستی، و ما عهد و پیمان خود را بر این اساس با تو بر قرار می سازیم.»

نافع:درست فرمودی ای ابو جعفر(ای امام باقر(ع) ) اکنون به من خبر بده از قیامت، آنگاه که آسمانها و زمین دگرگون میشود، در آن هنگام مردم تا از حساب و کتاب فارغ گردند چه می خورند و می نوشند؟

امام باقر(ع): نان سفیدی هست که از آن می خورند تا از حساب فارغ گردند.

نافع: آنه در آن غوغای قیامت از خوردن و نوشیدن غافل خواهند بود.

امام باقر(ع): آیا آنها غافلترند یا آنان که در درون آتش دوزخند؟

نافع: بلکه آنان که در درون دوزخند غافلتر می باشند.

امام باقر(ع) خداوند از قول دوزخیان نقل می کند:«دوزخیان به بهشتیان می گویند به ما آب و غذا برسانید.» بنابر این عذاب و بلا آنها را از خوردن و آشامیدن باز نمی دارد، وقتی دوزخیان غذا خواستند به آنان زقّوم دوزخ داده شود ، وقتی آب خواستند، آنها، از آب سوزان دوزخ می نوشانند.

نافع: راست گفتی ای پسر رسول خدا(ص) ، یک مسأ له دیگر دارم به آن هم پاسخ دهید.

امام باقر(ع) : آن چیست؟

نافع: به من خبر بده خدا از چه زمانی بوده است؟

امام باقر(ع): وای بر تو به من خبر بده که خدا در چه زمانی نبوده است تا به تو بگویم در چه زمانی بوده است؟

سُبْحٰانَ مَنْ لَمْ یَزَلْ وَ لاٰ یَزٰالُ، فَرْداً صَمَداً، لَمْ یَتَّخِذْ صٰاحِبَةً وَلاٰ وَلَداً؛

پاکٔ و منزّه است آن خدایی که از ازل بوده و تا ابد خواهد بود، خدایی که یکتا و بی نیاز است و همنشین و فرزند ندارد.

در این هنگام نافع نزد هشام آمد، هشام از او پرسید چه کردی؟ نافع گفت:

دَعْنِی عَنْ کَلا مِکَ،وَاللهِ هُوَ اَعْلَمُ النّٰاسِ حَقّاً وَ هُوَ اِبْنُ رَسُولِ اللهِ حَقّاً؛با من سخن نگو سوگند به خدا او(امام باقر(ع) ) به حقّ از همهٔ مردم عالم تر است، و به راستی او پسر رسول خدا(ص) است.

مطابق پاره ای از روایات در این هنگام امام باقر(ع) ( که می خواست نافع را در مانده کند) به او رو کرد و فرمود: اینک من سؤالی از تو دارم، مرا به آن خبر بده.

نافع: آن چیست؟

امام باقر(ع): نظر تو در بارهٔ خوارج نهروان( که علی(ع) آنها را در جنگ نهروان کشت) چیست؟{با توجّه به اینکه نافع با خوارج هم عقیده بود} اگر بگویی امیر مؤمنان علی(ع) آنها را به حقّ کشت، از مذهب خودت مرتد شده ای، و اگر بگویی علی(ع) ناحق آنها را کشت ، با چنین نسبتی به علی(ع) کافر گشته ای!!

نافع خود را در بن بست دید در حالی که سخت در مانده شده بود از آنجا دور شد. در این هنگام به امام باقر(ع) خطاب رسید:

اَنْتَ وَاللهِ اَعْلَمُ النّٰاسِ حَقّاً حَقّاً ؛تو به حق و راستی، سوگند به خدا آگاه ترین انسانها هستی. سپس نافع نزد هشام آمد هشام پرسید: چه کردی؟ نافع گفت:«سخنت را کوتاه کن، سوگند به خدا به راستی این شخص (امام باقر(ع) اعلم مردم است و به حقّ پسر رسول خدا(ص) است وبر اصحابش سزاوار است که او را به عنوان پیامبر خدا بدانند...»

 

محمّد محمدی اشنهاردی- سیره چهارده معصوم-ص467

«گرد آورنده:عبدالحسین میهن پرست»

به ترتیب سوره های:

1-      سوره اعراف، آیهٔ50

2-      سورهٔ اسراء آیهٔ1

3-      سورهٔاعراف، آیهٔ50

 

 




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات