الهم عجــــــــــــل لـولیـک الفـــــــــــــــرج

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
دعای فرج

دریافت کد لوگو

شهادت طلب | بیمه مرکزی
پزشکی | کرمان
پاپو | کبوتران زمینی
کد دعای فرج آقا امام زمان ( عج )

رهبرم سید علی

کد ذکر ایام هفته

قالب بلاگفا

اللهم عجل لولیک الفرج

سایت خدماتی بیست تولز


روزشمار فاطمیه

برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زما(عج) صلوات

سایت خدماتی بیست تولز

پخش زنده حرم آیه قرآن



در این وبلاگ
در كل اینترنت
PageRank


به میدان رفتن حضرت قاسم(ع)

به خدا سوگند بر عمویت دشوار است!

 

 

پس از شهادت حضرت علی اکبر(ع) حضرت عبدالله بن حسن که بر اساس برخی از روایات همان قاسم بن حسن آماده پیکار شد. او نوجوانی بود که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بود. هنگامی که نزد امام(ع) آمد و نگاه آن حضرت به او افتاد وی را در آغوش گرفت، با هم چنان گریستند که از حال رفتند.

 قاسم اجازه میدان خواست، ولی امام(ع) نپذیرفت، آنقدر دست و پای امام(ع) بوسه زد تا رضایت امام را جلب کرد و در حالی کهه اشک می ریخت به میدان آمد و این رجز را خواند:

اگر مرا نمی شناسید بدانید من فرزند امام حسنم!

که او فرزند پیامبر و امین خداست!

این حسین(ع) است که همانند اسیری است گروگان،میان گروهی که آنان را از باران رحمت خود سیراب نکند.

چهره مبارکش همانند پاره ماه می درخشید، پیکار سختی کرد تا آنجا که با سنّ کمش سی و پنج نفر را بر زمیت افکند.

حمید بن مسلم می گوید:

 من در لشکر ابن سعد بودم به این نوجوان می نگریستم که پیراهن و لباسی بلند به تن و نعلینی به پا داشت که بند یکی پاره بود. فراموش نمی کنم که بند نعلین چپش بود. عمربن سعد أُزَدی گفت:به خدا سوگند! من به او حمله می کنم( تا وی را از پا در آورم) گفتم: سبحان الله، این چه تصمیمی است؟ به خدا سوگند!اگر این نوجوان بر من حمله کند من به سوی وی تعدّی دراز نخواهم کرد. همان گروهی مهه ئی را احاطه کرده اند،او را بس است.

گفت: نه، هرگز! به خدا سوگندمن بر او یورش خواهم برد، پس حمله کرد و بر نگشت تا آنکه با شمشیرش فرق او را شکافت. قاسم(ع) با صورت به زمین افتااد و فریاد زد:عمو جان! مرا در یاب.

حمید بن مسلم می افزاید:

امام(ع) چون باز شکاری صف ها را شکافت و مانن شیر ژیان حمله کرد و با شمشیر بر عمرو ــ قاتل قاسم ضربتی زد که دستش را از بدن جدا کرد، عمرو در حالی که فریاد می کشی گریخت، کوفیان خواستند وی را از دست امام(ع) نجات دهند، ولی بدنش زیر سم اسبان قرار گرفت و کشته شد.

هنگامی که گرد و غبار فرو نشست، دیدند امام(ع) بر بالین قاسم(ع) نشسته و قاسم پاهایش را بر زمین می ساید. امام(ع) فرمود:

به خدا سوگند! بر عمویت ناگوار است که وی را بخوانی ولی نتواند به تو پاسخی دهد. (یا پاسخی دهد ولی نتواند تو را یاری کند) و یا به کمکت بشتابد ولی ترا بی نیاز کند. دور باد(از رحمت خدا) گروهی که تو را کشتند.

در روایت دیگری آمده است که امام(ع) فرمود:

دور باد از رحمت خدا گروهی که تو را کشتند و خونخواه تو از اینان در قیامت جدّ تو خواه بود.

به خدا سوگند! بر عمویت دشوار است که وی را بخوانی ولی نتواند پاسخ دهد یا پاسخ دهد ولی به حال تو سودی نبخشد. به خدا سوگند! امروز روزی است که رنج و مظلومیّت عمویت فراوان و یاورش اندک است.

سپس امام(ع) پیکر خونین قاسم(ع) را برداشت و به سوی خیمه ها روانه شد.

راوی می گوید: گویا هم اکنون می بینم سینه اش به سینه امام چسبیده بود و پاهایشبه زمین کشیده می شد با خود گفتم: امام چه می کند؟ دیدم او را آورده کنار شهدای اهل بیت(ع) قرار داد و آنگاه عرض کرد:

خدایااز تعداادشان بکاه و آنان را پراکنده ساز و به قتل برسان و هیچ کس از آنان را باقی مگار و هرگز آنان را نیامرز!

ای عموزادگانم! صبر پیشه سازید! اهل بیتم! صبر کنید! بعد از این روز هرگز خواری نبینید!

 

 

(کتاب عاشورا _ نویسندگان:سعید داودی و مهدی رستم نژاد _ ص 482 )

«گردآورنده: عبدالحسین میهن پرست»                         (التماس دعا)

 

 

 

 




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات