الهم عجــــــــــــل لـولیـک الفـــــــــــــــرج

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
دعای فرج

دریافت کد لوگو

شهادت طلب | بیمه مرکزی
پزشکی | کرمان
پاپو | کبوتران زمینی
کد دعای فرج آقا امام زمان ( عج )

رهبرم سید علی

کد ذکر ایام هفته

قالب بلاگفا

اللهم عجل لولیک الفرج

سایت خدماتی بیست تولز


روزشمار فاطمیه

برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زما(عج) صلوات

سایت خدماتی بیست تولز

پخش زنده حرم آیه قرآن



در این وبلاگ
در كل اینترنت
PageRank


« یا زَیْنَبُ! وَیا اُمَّ کُلثُومٍ! وَیا سُکَیْنَةُ! یارُقَیَّةُ! یا فاطِمَةُ! عَلَیکُنَّ مِنِّی السَّلامُ».

 آپلود عکس

حضرت زینب به آن حضرت روی آورد و گفت: برادر! آیا یقین به شهادت

کرده ای؟ فرمود: چگونه یقین نکنم با اینکه یاور و معینی ندارم.

عرض کرد: ای برادر! ما را به حرم جدّ خود باز گردان، فرمود:

«هَیْهاتَ! لَوْ تُرِکْتُ ما أَلْقَیْتُ نَفْسِی فِی الْمَهْلَکَةِ؛ وَکَأَنِّی بِکُمْ غَیْرَ بَعِیدٍ کَالْعَبِیدِ؛ یَسُو قُو نَکُمْ أَمامَ الرِّکابَ؛ وَیَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ».

ل هیهات! اگر مرا رها می کردند خویش را به مهلکه نمی افکندم، و گویا می بینم که شما را به زودی همانند بندگان در جلو رکاب، می رانند( شما را به اسیری می برند) و شما را به عذاب سخت دچار می نمایند».

چون حضرت زینب این سخن شنید بگریست و اشک از دیدگانش روان شد، و ندا بر آورد:

«وا وَحْدَتاهُ! وا قِلَّةَ ناصِراهُ! وا سُوءَ مُنْقَلَباهُ! وا شُومَ صَباحاهُ!» جامه ی خود را پاره کرد و موی پریشان نمود و سیلی به صورت زد.

امام(ع) فرمود: ای دختر مرتضی! سکوتت و آرامش را حفظ کن، همانا زمان برای گریه بسیار خواهد بود.

آنگاه امام(ع) خواست از خیمه بیرون رود، زینب عرض کرد: ای برادر! درنگ فرمای از دیدارت توشه بردارم، و با تو وداع کنم که دیگر ملاقاتی نخواهد بود.

ای برادر! پیش از وصول مرگ اندک زمانی تأمّل فرمای، تا از زیارت جمال مبارکت آن آتش اندوه که دل را به سوزش و ستوه آورده سرد شود.

آنگاه هر دو دست و هردو پای مبارکش را بوسید، و دیگر زنان نیز در گرد آن جمع شدند و همین کار را کردند.

آنگاه حضرت جامه کهنه خواست و در زیر لباسش پوشید...

درختی در بیرون شهر کنعان بود که آن را درخت وداع می نامیدند، هر کس به سفر می رفت خویشان و یاران او را تا آن درخت مشایعت می نمودند.

بعد از آنکه برادران یوسف از پدر اجازه گردش برای یوسف گرفتند، حضرت یوسف به همراه برادران از شهر بیرون رفتند آن حضرت خواهری داشت که از یک مادر بودند، و به او بسیار علاقه و محبّت داشت. در آن هنگام که یوسف بیرون می رفت خواهر خوابیده بود. در خواب دید که یوسف را گرگ ربوده، مضطرب از خواب جست و پرسید: برادرم کجاست؟ گفتند به صحرا رفته. پرسید: پدرم یعقوب چه شده؟ گفتند: برای وداع او رفته است.

خواهر بی تاب گردیده و گفت: مبادا یوسف دیر بیاید، که مرا طاقت جدایی او نباشد. چادری بر سر انداخته از پی برادران روانه شد موقعی رسید که وداع کرده و می رفتند. از دور آنها را در حال حرکت دید، فریاد بر آورد که ای برادر! لحظه ای تأمّل کن تا تو را ببینم می ترسم دیر بیایی، و با اضطراب می دوید. چند جا بر زمین افتاد و دست و پای او مجروح شده تا آنکه خود را به یوسف رسانید و دست در گردن او در آورده چنان گریست که مدهوش شد.

روز عاشورا آن حضرت بعد از شهادت یاران و نزدیکان و فرزندانش دو وداع داشت: یکی وداع عام، چون همه موجودات بلکه همه ممکنات از اشعه ی وجود او هستند، از آن وداع جمیع موجودات از هم کسیخته شد و خلل در تمام ارکان عالم واقع شد و منادی از عرش ندا کرد:

«أَلا أَیَّتُهَا الأُمَّةُ الْمُتَحَیِّرَةُ الظّالِمَةُ بَعْدَ نَبِیِّها! ( و در روایتی:اَلْقاتِلَةُ عِتْرَةَ نَبِیِّها) لا وَفَّقَکُمُ اللهُ لِأَضْحی وَلا فِطْرٍ».

«ای امّت سرگردان و ستم کننده بر عترت پیامبر( و کشندگان آنها)! خداوند شما را از عید قربان و فطر محروم کند».

دیگر؛ وداع خاص که با خواصّ خود داشت که از تتبّع اخبار معلوم می شود چند مرتبه بوده:

اوّل:  وداع با اهل حرم محترم خود.

علامه مجلسی در «بحا الأنوار» ذکر نموده که چون امام مظلوم هفتادو دو نفر از اهل بیت خود را دید که روی زمین افتاده اند و بی کس و تنها مانده است، به جهت وداع متوجّه خیمه ها شد.

«وّنادی یا سُکَیْنَةُ! وَ یا رُقَیَّةُ! وَ یا عاتِکَةُ! وَیا زَیْنَبُ! وَ یا فاطِمَةُ! یا اُمَّ کُلثُومٍ! عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ».

«اهل حرم را صدا زد: ای سکینه! و ای رقیّه! و ای عاتکه! و ای زینب! و ای فاطمه! و ای امّکلثوم! خدا حافظ».

زنان و دخترا و کنیزان چون این صدا شنیدند همگی از خیمه ها بیرون دویدند،و صدا به گریه و ناله بلند کردند. حضرت یک یک را سفارشی می فرمود که دل ها را آتش می زد، نگاه حسرتی به ایشان کرد و آه از دل سوخته خود کشید... و فرمود:

«وَ کَأَنِّی بِکُمْ غَیْرَ بَعِیدٍ کَالْعَبِیدِ یَسُوقُونَکُمْ أَمامَ الرِّکابِ وَیَسُومُونَکُم ْسُوءَ الْعَذابِ، فَتَصارَخْنَ النِّساءُ فَسَکَّتَهُنَّ».

«گویا می بینم که در این نزدیکی شما را مثل بندگان و کنیزان اسیر کرده، در جلو اسبها می دوانند و عذاب می کنند، که اهل حرم صدا به گریه و ناله بلند کردند، آن حضرت ایشان را ساکت گردانید».

و امر به شکیبایی نمود، روانه میدان شد.

دوّم:وداع خاصّ با حضرت سکینه مظلومه بود...

سوّم: وداع با رقّیّه صغیره بود، چنانکه نافع بن هلال گوید: در میان دو صف لشکر ایستاده نگاه می کردم،

«دیدم دختر کوچکی آمد و دامن امامِ مظلوم را گرفت و فرمود: ای پدر! مرا در یاب که بسیار تشنه ام»،

آن حضرت نگاهی به صورت آن طفل کرد و گریست و فرمود: صبر کن ای نور دیده!

«اَللهُ یَسْقِیکَ فَإِنَّهُ وَ کِیلِی»

«خداوند تو را آب خواهد داد، همانا او وکیل من است».

دست او را گرفت و به خیمه ها بر گردانید.

نافع بن هلال می گوید: پرسیدم این طفل کیست و چه نام دارد؟ شخصی گفت: دختر سه ساله حسین رقیّه است.

وداع چهارم: وداع با علیّ اصغر بود...

 وداع پنجم: با زینب خاتون است، چنانکه روایت شده بع از وداع عمومی با اهل هرم، زینب را طلبید و به او وصیّت کرد، و سفارش اطفال و زنان را به او نمود و او را امر به صبر فرمود، شاعر از زبان امام(ع) به نظم آورده:  

( ای خواهر!) ای دختر زهراء! تورا وصیّت می کنم به خاطر کشته شدن من لطمه بر روی مزنی، اگر غم و اندوه تو بسیار باشد.

(خواهرم!) در مصیبت من همراه با فریاد جامه خود را پاره نکن تا مکشوف نشوی، و موی سر را پریشان مکن که باعث ذلّت و خواری می شود.

لکن(ای خواهر مهربان!) هر گاه بر زمین بیفتم و مرا شهید کنند و بدنم را پاره پاره بر زمین اندازند.

چون کبوتر که بر شاخه درخت نشسته ناله کن، و چون ابری آشکار پیاپی اشک از دیده فرو ریز و ناله کن.

چون طفل های یتیم من در این بیابان از ترس ظالمان متفرّق شوند، تو مادری کن و ایشان را جمع آوری نما، که در روز قیامت باعث آمرزش است.

(ای خواهر!) اگر در وقت اسیری ایشان تو را به تندی و نااهمواری برانند، به آنها التماس کن که با مدارا رفتار کنند، اگر چه می دانم که رحمی در دل ایشان نیست، و احسانی از ایشان سر نمی زند(و ظلم و ستم در حقّ شما خواهند کرد).

اگر اطفال من تشنه شوند، برایشان آب طلب کن، شاید بر ایشان رحم کنند و به آنها آب دهند، بدرستی که آب در این صحرا قربی ندارد و شطّ فرات مملو از آب است.

اگر یتیم های من بخانه پدر گیرند، فرزندم علیّ به جای پدر ایشان است، و اگر برادر خواهند، مؤمنین به منزله برادر ایشانند.

((این ترجمه اشعاری است که در همین کتاب سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی-ص 554 می باشد))

حضرت ذوالجناح طلبید و سوار شد که صدای گریه اهل حرم بلند شد و ناله طفلان به فلک رسید، و چون چند قدم راه رفت دید باز صدای گریه می آید نگاه کرد دید زینب با پای برهنه می آید و می گوید: ای برادر! صبر کن حاجتی با تو دارم:

ای برادر! تعجیل مکن، زمانی توقّف کن تا از دیدن رویت توشه بردارم و از گلستان جمالت گلی بچینم که این وداع آخر زینب است و دیگر به خدمت نمی رسم.

ای برادر! اند زمانی با مدارا باش، پیش از آنکه از دیدارت محروم شوم، تا سوزش دل را به جهت نظاره ی تو اندکی تسکین دهم.

ای برادر! صبر کن تا بار دیگر تو را ببینم چون این وداعی است که دیگر تو را نخواهم دید.

صبر کن ای برادر! تا اندکی سوزش قلب خود را تسکین دهم و صورت خود را بر پاها و دست های تو بگذارم.

صبر کن ای برادر! تا ببوسم جاهایی که پیامبر(ص) می بوسید.

حضرت ایستاد. زینب عرض کرد: ای برادر! مادرم در وقت وفات وصیّت کرده است، که هر گاه عازم سفر آخرت می باشی، به عوض او زیرگلوی تو را ببوسم.

 حضرت پیاده شد و زینب دستها به گردن امام(ع) در آورد و گلوی او را بوسید، و هر دو اینقدر گریستند که نزدیک بود مدهوش شوند.

امام فرمود: ای خواهر! من حاجتی به تو دارم. گفت: کدام است؟ فرمود:

«جامه ای کهنه که کسی به آن رغبت نکند بیاور، که آن را زیر لباس بپوشم، تا بعد از کشته شدن بدن مرا برهنه نکنند، چون مرا می کشند و لباس هایم را می ربایند».

زنان با شنیدن این سخن صدا به گریه بلند کردند و فریاد و فغان بر آوردند، امام فرمود:            ادامه دارد

(از کتاب سحاب رحمت - تاریخ  وسوگنامه سیدالشهداء- عباس اسماعیلی یزدی-ص 628)

وداع حضرت سیدالشهداء(ع)  

«مَهْلاً فَإنَّ الْبُکاءَ أَمامَکُنَّ».

«آرام باشید که گریه بسیار در پیش دارید».

جامه برای او آوردند آن را پاره پاره کرد و در زیر لباسهای خود پوشید.

«فَلَمّا قُتِلَ جَرَّدُوهُ مِنْهُ».

«ولی چون کشته شد آن جامه را نیز از بدن شریفش بیرون آوردند»...

کیست که فاطمه زهرا را خبر کند، که حسینش را برهنه و عریان میان بیابان انداختند.

سرهای اولادش بر نیزه ها زدند، و دخترانش را به شام می برند.

ای فاطمه زهرا! برخیز و ندبه و نوحه کن بر فرزندان اسیر و غریب، که همه در دام های مکر دشمنان افتاده اند و به ذلّت و خواری گرفتار می باشند.

وداع ششم: بانو شهربانو بود...

وداع هفتم: با امام زین العابدین(ع) بود...(که خواهد آمد.

وداع نهم:با کنیزهای حرم بود، چنانکه روایت شده که چون آن حضرت سوار شد، کنیزان حرم از سرا پرده جلال بیرون آمده چون هاله گرد آن ماه امامت احاطه نمودند، و صدا به گریه بلند کردند، و هر یک به زبانی شروع به ندبه و نوحه می نمودند.

یکی می گفت: ای آقا! کاش ما فدای تو می شدیم، دیگری می گفت: فدای لب های خشک تو شویم، یکی می گفت: ای پشت و پناه عالمیان! به فریاد ما بی کسان برس، ما از همه ضعیف تریم. فضّه ی خادمه، اضطرابش از همه بیشتر بود، آن حضرت ایشان را نوازش کرد و دست مرحمت بر سر و صورت ایشان می کشید. در مقتل ابن عربی نوشته است که آن مظلوم سخنی فرمود که دل ها را کباب نمود، فرمود: ای کنیزان! حسین از شما خجالت می کشد، چون عیال او هستید و همگی گرسنه و تشنه اید، مرا حلال کنید. کنیزان صدا به گریه و ناله بلند کردند و عرض کردند: کاش همه با لب تشنه می مردیم، و صدای ناله و عطش فرزند کوچک تو را نمی شنیدیم. آن امام مظلوم از سخن ایشان گریست و روانه میدان شد...

وداع دهم: با والجناح بود، چناکه روایت شده که در دفه ی آخر که آن اماممظلوم بر آن سوار شد، فرمود: ای والجناح! مرا حلال کن امروز تشنه و گرسنه بودی، این دفعه ی آخر است که بر تو سوار شده ام...

وداع یازدهم: با کشته ها و آب فرات بود، چنانکه روایت شده که حضرت نظر به سوی بدن های اهل بیت و اصحاب کرد، دید همه پاره پاره در صحرا افتاده اند گریست و فرمود:

«هَنِیئاً لَکُمْ لَقَدْ فُزْتُمْ فَوْزًا عَظِیماً فَإِنّا بِکُمْ لا حِقُونَ إِنْ شاءَ اللهُ».

«(این شهادت) گوارایتان باد، همانا رستگار شدید رستگاری عظیم و ما بزودی به شما ملحق خواهیم شد».

که صدای گریه ی زنان از حرم بلند شد.

سپس به فرات کرد و فرمود: آهِ حسرت بار من بر تو ای آب فرات!

«یُذْبَحُ حَوْلَکَ کِبارُنا  وَ یَمُوتُ صِغارُنا عِطاشاً، فَکَأَنَکَ حُرِّمْتَ عَلَیْنا».

« در کنار تو بززرگانِ ما تشنه کشته می شوند و کوچکانِ ما از تشنگی می میرند، گویا بر ما حرام شده ای».

که فریاد از در خیمه ها بلند شد. صدای گریه ی اطفال و دختران کوچک بلند بود:

«وا عَطَشاهُ! وا غُربَتاهُ! وا ذُلّاهُ!».

« ای داد از تشنگی! فریاد از غریبی و بی کسی و خواری!».

پس حضرت گریست و فرمود:((لا حَوْلَ وَلا قُوَّة إِلّا بِاللهِ الْعَیِّ العَظِیمِ)).

وداع دوازدهم: با ملائکه رحمان و جنّیان بود. چنانکه در «بحار الأنوار» از حضرت صادق(ع) روایت شده: آنگاه که حضرت سیدالشهداء(ع) از مدینه بیرون آمد گروهی از ملئکه بر اسب های نجیب بهشتی سوار، و بر دست هر یک حربه هایی از نور بود، و آن جناب را ملاقات کردند. پس از سلام عرض کردند: ای حجّت خدا بر اهل عالم! خداوند ما را در جنگهای بسیار و گرفتاری ها، به یاری جد بزرگوارت رسول خدا فرستاده، حال خدا ما را به یاری تو فرستاده است.

حضرت فرمود: وعده من و شما سرزمینی است که قبر من در آنجاست و من در آنجا کشته می شوم و آن زمین کربلاست. هنگامی که به آن زمین وارد شدم، شما هم بیایید.

ملائکه عرض کردند: ای حجّت خدا! هر دستوری که داری بفرما تا ما اطاعت کنیم، و اگر اجازه فرمایید با شما باشیم، تا دفع دشمن از شما بنماییم.

 حضرت فرمود ایشان نمی توانند بر من مسلّط شوند و به من اذیّتی برسانند، تا آنکه در بقعه ی خود در کربلا گردم.

بعد از آن طایفه ای از مسلمانان جنّ آمدند، و بعد از سلام عرض کردند: ای سیّد ما! ما از شیعیان و یاوران شما هستیم، هر دستوری که بفرمایید و خواسته باشید امتثال می کنیم، اگر ما را به کشتن همه دشمنان خود امر کنید، پیش از آنکه به شما برسند و شما به ایشان برسید، ما همه آنها را هلاک خواهیم کرد.

حضرت برای آنها دعا کرد و فرمود: در روز آخر عاشورا حاضر شوید که در آن روز من و اولادم و جمیع اهل مرا می کشند، و سر مرا بر سر نیزه کرده، برای یزید ملعون خواهند برد. گفتند اگر اطاعت شما واجب نبود و مخالفت جایز بود، جمیع دشمنان شما را پیش از آنکه به شما برسند می کشتیم.

حضرت فرمود: به خدا سوگند، قدرت ما بر ایشان از شما بیشتر است

«وَلکِنْ لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْی مَنْ حَیَ عَنْ بَیِّنَةٍ»

« تا هرکه هلاک شدنی است بعد از اتمام حجّت هلاک شود، و هرکه لایق حیات ابدی است با برهان به حیات ابدی برسد».

وداع سیزدهم: آمدن عبدالله پسر امام حسن(ع) در قتلگاه جهت وداع با عموی خود بود.

وداع چهاردهم: با خداوند عالم بود، که فرمان مبارک از آسمان فرود آمد، و آن حضرت عیالات خود را به خداوند مهربان وا گذاشت.

هنگامی که امام حسین(ع) با قلبی سوزان آهنگ میدان نمودد، ندایی نحیف و آوازی ضعیف شنید، روی بر گرداند، خواهرش زینب را دید که نالان می آید. امام(ع) فرمود خواهرم! برای چه از خیمه بیرون آمدی؟... عرض کرد وصیّت مادر به یادم آمد که سفارش نمود، آنجایی که جدّم رسول خدا(ص) می بوسید ببوسم. پس حضرت زینب حلقوم مبارکش را بوسید و هر دو بسیار گریستند، آنگاه امام(ع) او را تسلّی داده باز گردانید.

حضرت سیّدالشهداء(ع) چندین وداع داشت و در هر وداع عزیزان خود را به صبر و شکیبایی دعوت می فرمود، و آنها را دلداری می داد.

همه ی مصیبت های آن حضرت دل ها را محزون و اشک ها را جاری می کند، ولیکن هیچ کدام جانسوذز تر از وداع آن حضرت نبوده است.

« وَ لِمِثْلِ ذالِکَ فَلْتَْذْرَفِ الدُّمُوعُ، وَلْیَبْکِ الْباکُونَ، وَلْیَنْدُبِ النّادِبُونَ، وَلْیَصْرُخِ الصّارِخُونَ، وَیَضِجَّ العّاجُّنَ».

 مصیبت وداع دل را آتش می زند و از دل های سوخته و عاشق فریاد بر می آورد. کجا می توان تصوّر کرد بزرگی چون ابا عبدالله الحسین(ع) می خواهد شهید شود، اطرافش زنان و دختران و کودکان همچون پروانه گرد شمع می گردند، ناله می کنند، یکی را آرام می نماید دیگری سخن می گوید، و آن یکی ناله از دل می کشد، و فریاد وا محمّداه! بلند می کند، دیگری قطرات اشک چون باران بر گونه هایش سرازیر است، گویا قیامت کبری بر پا شده بود، ملائکه آسمان نظاره می کردند.

امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) در زیارت خود می فرماید:

«قَدْعَجِبَتْ مِنْ صَبْرِکَ مَلائِکَةُ السَّموات».

صبر تو ملائکه آسمان را به شگفتی وا داشت.

در «اربعین حسینی» از امام صادق(ع) روایت شده که آن حضرت در وداع امام حسین(ع) کلمات جانسوزی فرمود و اشک فراوان ریخت و از جمله فرمود: وای بر کسی که وداع حسی را بشنود و محزون نگردد!

مرحوم نوری از میرزا یحیی ابهری نقل کرده که در عالم رویا دید علّامه مجلسی(رحمت الله) در سحن مطهّر سیّداشهداء(ع) در طرف پایین پا، در طاق الصفا نشسته مشغول تدریس است، شروع به موعظه نمود، و چون خواست مصیبت بخواند، کسی آمد و گفت: حضرت فاطمه زهرا(س) می فرمایند:

«اُذْکُرِ الْمَصائِبَ الْمُشْتَمِلَةَ عَلی وِداعِ وَلَدِیَ الشَّهِیدِ».

یاد کن مصائبی که مشتمل بر وداع فرزند شهیدم باشد.

مرحوم علاّمه مجلسی مصیبت وداع خواند، و مردم بسیار جمع شدند و گریه شدیدی نمودند که مثل آن در عمر خود ندیده بودم.

 

(از کتاب سحاب رحمت - تاریخ  وسوگنامه سیدالشهداء- عباس اسماعیلی یزدی-ص 628)

« گردآورنده: عبدالحسین میهن پرست»                           التماس دعا

 

 




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic