الهم عجــــــــــــل لـولیـک الفـــــــــــــــرج

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
دعای فرج

دریافت کد لوگو

شهادت طلب | بیمه مرکزی
پزشکی | کرمان
پاپو | کبوتران زمینی
کد دعای فرج آقا امام زمان ( عج )

رهبرم سید علی

کد ذکر ایام هفته

قالب بلاگفا

اللهم عجل لولیک الفرج

سایت خدماتی بیست تولز


روزشمار فاطمیه

برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زما(عج) صلوات

سایت خدماتی بیست تولز

پخش زنده حرم آیه قرآن



در این وبلاگ
در كل اینترنت
PageRank


 

روز بیستم جمادی الاخرة

 

در این روز، سال پنجم از بعثت و به قولی سال دوم آن، ولادت با سعادت فاطمه زهرا(س) واقع شده و در آن چند عمل مناسب است:

1-روزه.

خیرات و صدقات برمؤمنین.

زیارت آن مخدّره، و سید در «اقبال»زیارتی برای آن حضرت نقل کرده که در «زادالمعاد» نیز مذکور است.

کیفیت ولادت چنان بوده که روزی حضرت رسول(ص) با امیرالمؤمنین(ع) و حمزه و عباس و عمار و بعضی دیگر در ابطح نشسته بودند که ناگاه جبرئیل نازل شدو با صورت اصلی خود و بالهای خود را گشود و تا مشرق و مغرب را پر کرد و ندا کرد آن حضرت را و گفت: خداوند علی اعلی تو را سلام می رساند و امر می فرماید که چهل شبانه روز،از خدیجه دوری اختیار کنی.

آن حضرتچهل روز به خانۀخدیجه نرفت و روزها روزه می داشتو شبها تا صباح عبادت می کرد و عمار را به سوی خدیجه فرستاد و فرمود: به او بگو که نیامدن من به سوی تو، از کراهت و عداوت نیست؛ و لکن پروردگار من چنین امر کرده است که تقدیرات خود را جاری سازد و گمان مبر در حق خود،مگر نیکی و به درستی که حق تعالی به تو مباهات می کند هر روز چند مرتبه با ملائکۀ خود. باید هر شب دَرِ خانۀ خود را ببندی و در رختخواب خود بخوابی و من در خانۀ فاطمه بنت اسد می باشم. تا مدت وعدۀ الهی منقضی گردد و خدیجه هر روز چند نوبت از مفارقت آن حضرت می گریست.

چون چهل روز تمام شد جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند اعلی، تو را سلام می رساند و می فرماید که مهیا شو برای تحفه و کرامت من، پس ناگاه میکائیل نازل شد. طبقی آورد که دستمالی از سندس بهشت بر روی آن پوشیده بودند و در پیش آن حضرت گذاشت و گفت: پروردگار تو می فرمایدکه امشب بر این طعام افطار کن و حضرت امیرالمؤمنین(ع) گفت که هر شب چون هنگام افطار آن حضرت می شد، مرا امر می کرد که در را می گشودم که هر که خواهد، بیاید و با آن حضرت افطار نماید و در این شب مرا فرمود که بر در خانه بنشین و مگذار کسی داخل شود که این طعام بر غیر من حرام است.

چون ارادۀ افطار نمود طبق را گشود و در میان آن طبق،از میوه های بهشت یک خوشه خرما و یک خوشه انگور بود و جامی از آب بهشت، پس از آن میوه ها تناول فرمود تا سیر شد و از آن آب آشامید تا سیراب شد و جبرئیل از ابریق بهشت آب بر دست مبارکش می ریخت و میکائیل دستش را شست و اسرافیل دستش را با دستمال بهشت پاک کرد و طعام باقی ماننده با ظرف  ها به آسمان بالا رفت و چون حضرت برخاست که مشغول نماز شود، جبرئیل گفت که در این وقت نماز تو را جایز نیست، باید الحال به منزل خدیجه روی و با او مزاجعت نمایی که حق تعالی می خواهد که در این شب از نسل تو ذریۀ طیبه خلق نماید.

آن حضرت متوجه خانۀ خدیجه شد. خدیجه گفت که من با تنهایی الفت گرفته بودم و چون شب می شد، درها را می بستم و پرده ها را می آویختم و نماز خود را می کردم و در جامۀ خواب خود، می خوابیدم و چراغ را خاموش می کردم و در این شب، در میان خواب بودم که صدای در خانه را شنیدم، پرسیدم که کیست در را می کوبد که به غیر از محمد(ص) دیگری روا نیست کوبیدن آن؟

حضرت فرمود که منم محمد،چون صدای فرح افزای آن حضرت را شنیدم، از جا جستم و در را گشودم و ÷یوسته عادت آن حضرت آن بود که چون ارادۀ خوابیدن می نمود، آب می طلبید و وضو را تجدید می کرد و دو رکعت نماز به جا می آورد و داخل رختخواب می شد و در این شب، هیچ از اینها نکرد و تا داخل شد دست مرا بگرفت و به رختخواب برد و بعد از آن؛ من نور فاطمه را در رحم خود یافتم.

شیخ صدوق از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت: از حضرت صادق(ع)سؤال کردم که چهگونه بود ولادت حضرت فاطمه(س)؟ حضرت فرمود: چون خدیجه اختیار مزاوجت حضرت رسول(ص) فرمود، زنان مکه از عداوتی که با آن حضرت داشتند، از خدیجه هجرت ننمودند و بر او سلام نمی کردند و نمی گذاشتند که زنی به نزد او برود. پس خدیجه را به این سبب، وحشتی عظیم عارض شد؛ و لکن عمدۀ غم و جزع خدیجه برای حضرت رسول(ص) بود که مبادا از شدت عداوت ایشان، آسیبی به آن حضرت برسد. چون به حضرت فاطمه(س) حامله شد، فاطمه در شکم با او سخن می گفت و مونس او بود و او را صبر می فرمود.

خدیجه این حالت را از حضرت رسالت پنهان می داشت، پس روزی حضرت داخل شد، شنید که خدیجه سخن می گویدبا شخصی و کسی را نزد او ندید، حضرت فرمود که ای خدیجه با که سخن می گویی؟ خدیجه گفت: فرزندی که در شکم من است با من سخن می گوید و مونس من است.

حضرت فرمود که اینک جبرئیل مرا خبر می دهد که این فرزند دختر است، او و نسل او طاهر و با میمنت و با برکت است و حق تعالی نسل مرا از او به وجود خواهد آورد و از نسل او، امامان و پیشوایان دینی به هم خواهند رسید و حق تعالی بعد از انقضای وحی، ایشان را خلیفه های خود خواهد گردانید در زمین.

و پیوسته خدیجه در این حالت بود تا آنکه ولادت جناب فاطمه(س) نزدیک شد. چون درد زاییدن را در خود احساس کرد، به سوی زنان قریش و فرزندان هاشم کس فرستاد که نزد او حاضر شوند، ایشان در جواب او فرستادند که فرمان ما نبردی و قبول قول ما نکردی و زن یتیم ابوطالب شدی که فقیر است و مالی ندارد و ما به این سبب به خانۀ تو نمی آییم و متوجۀ امور تو نمی شویم.

خدیجه چون پیغام ایشان را شنید، بسیار اندوهناک گردید،در این حالت بود که ناگاه دید چهار زن گندم گون بلند بالا نزد او حاضر شدند و به زنان بنی هاشم شبیه بودند. خدیجه از ایشان بترسید. پس یکی از ایشان گفت که مترس ای خدیجه! که ما رسولان پروردگاریم به سوی تو و ما ظهیران توییم، منم«ساره» زوجۀ ابراهیم(ع) و دوم«آسیه» دختر مزاحم است که رفیق تو و زن شوهر تو خواهد بود و در بهشت و سوم«مریم» دختر عمران است و چهارم«کلثوم» خواهر موسی بن عمران(ع) است. حق تعالی ما را فرستاده است که در وقت ولادت، نزد تو باشیم و تورا بر این حالت معاونت نماییم.

 آن چهار زن هر یک در یک طرف خدیجه نشستند و حضرت فاطمه(س) پاک و پاکیزه متولد شد و چون به زمین رسید، نور او ساطع گردید. به حدی که خانه های مکه را روشن گردانید و در مشرق و مغرب زمین موضعی نماند، مگر آنکه از نور روشن شد و به ده نفر از حورالعین به آن خانه در آمدند و هر کدام ابریقی و طشتی از بهشت در دست داشتند و ابریق های ایشان مملو بود از آب کوثر. پس زنی که پیش روی خدیجه نشسته بود، جناب فاطمه را بر داشت و به آب کوثر غسل داد و دو جامۀ سفید بیرون آورد که از شیر سفیدتر و از مشک عنبر خوش بو تر بود و فاطمه را در یک جامه پیچیو و جامۀ دیگر را مقنۀ او گردانید، پس او را به سخن در آورد.

فاطمه(س) گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان ابی رسول الله سیدالانبیاء و ان بعلی سیدالاوصیاء و ولدی سادة الاسباط»

پس بر هر یک ازآن زنان سلام کرد و هر یک را به نام ایشان خواند، پس آن زنان شادی کردند و حوریان بهشت خندان شدند و یک دیگر را بشارت دادند و اهل آسمانها یک دیگر را بشارت دادند و به ولادت آن سیدۀ زنان و در آسمان نور و روشنی هویدا شد که پیشتر چنان نوری مشاهده نکرده بودند، پس آن زنان مقدسه با خدیجه خطاب کردند و گفتند: بگیر این دختر را که طاهر و مطهر است و پاکیزه و با برکت است. حق تعالی برکت داده است او را و نسل او را.

خدیجه آن حضرت را گرفت، شاد و خوشحال و پستان خود را در دهان او گذاشت،پس فاطمه در روز، آن قدر نمو می کرد که اطفال دیگر در ماهی نمو کنند و در ماه، آن قدر نمو می کرد که اطفال دیگر در سالی نمو کنند. 1

 

بدان که آن مظلومه را نُه نام است نزد حق تعالی:

 

فاطمه: یعنی بریده شده از بدیها، یا به معنی آنکه حق تعالی او را و شیعیان او را از آتش جهنم بریده است.

 

صدیقه: یعنی معصومه.

 

مبارکه: یعنی صاحب برکت در علم و کمالات و معجزات و اولاد گرام و غیرها.

 

طاهره: یعنی پاکیزه از هر رجس و نقصی.

 

زکیّه: یعنی نمو کننده در کمالات و خیرات.

 

راضیه: یعنی راضی به قضای حق تعالی.

مرضیه: یعنی پسندیدۀ خدا و دوستان خدا.

 

محدّثه: یعنی ملک با او سخن گفته.

 

زهرا: یعنی نورانی به نور صوری و معنوی.

معلوم باد که فضایل آن مخدّره زیاده از آن است که احصا شود و من به جهت تبرک به چند سطری اکتفا می نمایم.

مشایخ از طریق عامه، روایت کرده اند که حضرت رسول(ص) فرمود: فاطمه پارۀ تن من است، هر که او را شاد گرداند، مرا شاد گردانیده است و هر که او را آزرده کند، مرا آزرده کرده است، فاطمه عزیزترین مردم است نزد من. 2

           ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-امالی،ص 690- 692 .

2- امالی،ص165.

 

از عایشه روایت است که گفت: ندیده ام احدی را که در گفتار و سخن شبیه تر باشد از فاطمه(س)به رسول خدا(ص)، چون فاطمه به نزد آن حضرت می آمد، او را مرحبا می گفت و دست های  او را می بوسیدو در جای خود می نشاند و چون حضرت به خانۀ فاطمه(س) می رفت، بر می خاست و استقبال آن می کرد و مرحبا می گفت و دستهای آن حضرت را می بوسید. 1

از امام حسن(ع) روایت است که فرمود: در شب جمعه مادرم در محراب عبادت خود ایستاد و مشغول بندگی حق تعالی گردید و پیوسته در رکوع و سجود و قیام و دعا بود تا صبح طالع شد، شنیدم که پیوسته دعا می کرد از برای مؤمنین و مؤمنات و ایشان را نام می برد و دعا برای ایشان می کرد و از برای خود دعا نمی کرد. پس گفتم: ای مادر! چرا از برای خود دعا نکردی؛ چنانچه از برای دیگران کردی؟ فرمود:

«یَا بُنَیَّ الجَارُ ثُمَّ الدَّارُ»2 ای پسر جان من! اول همسایه را باید رسید بعد خود را.3

حمیری از حضرت باقر(ع) روایت کرده است که حضرت رسالت(ص) مقرر فرمود که هر چه خدمت بیرون در باشد، از آب هیزم آوردن و امثال آنها حضرت امیرالمؤمنین(ع) به جا آورد و هر چه خدمت اندرون خانه باشد، از آسیا کردن و نان طعام پختن و جاروب کردن و امثال اینها، با حضرت فاطمه(س) باشد.4

ابو نعیم روایت کرده که حضرت فاطمه (س) آنقدر آسیا گردانید که دستهایش آبله پیدا کرد و از اثر آسیا، دستهایش پینه کرد.5

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-      مناقب اهل البیت(ره)،ص233.

2-      وسائل الشیعه،ج7،ص112.

3-      علل الشرایع،ج1،ص182.

4-      کافی،ج2،ص65؛وسائل الشیعه،ج17،ص64.

5-      مناقب آل ابی طالب،ج3،ص119،

 

صعلبی از حضرت صادق(ع) روایت کرده که روزی حضرت رسول(ص) به خانۀ فاطمه(س) در آمد، فاطمه را دید که جامه پو شیده بود از جل های شتر و به دستهای خود آسیا می گردانید و در آن حالت، فرزند خود را شیر می داد، چون حضرت او را بر آن حالت مشاهده کرد، آب از دیده های مبارکش روان شد و فرمد: ای دختر گرامی! تلخی های دنیا را امروز بچش، برای حلاوت های آخرت.

پس فاطمه(س) گفت» یا رسول الله! حمد می کنم خدا را بر نعمت های او و شکر می کنم خدا را بر کرامت های او، پس حق تعالی این آیه را فرستاد (وَ لَسَوفَ یُعطِیکَ رَبُّکَفَتَرضَی)1 یعنی حق تعالی در قیامت آنقدر به تو خواهد داد که راضی شوی.2

از حسن بصری منقول است که می گفت: حضرت فاطمه(س) عابد ترین مردم بود در عبادت حق تعالی، آنقدر بر پا ایستاده که پاهای مبارکش ورم می کرد. وقتی پیغمبر خدا(ص) به او فرمود چه چیز بهتر است از برای زن ،گفت: آنکه نبیند مردی را و نبیند مردی او را، پس حضرت نور دیدۀ خود رابه سینه چسبانید و فرمود:«ذُرِّیَّةً بَعضُهَا مِن بَعضٍ3»4 و هم روایت است روزی آن حضرت از اصحاب خود از زن سؤال فرمود. اصحاب گفتند که زن عورت است. فرمود: در چه حالی زن به خدا نزدیکتر است؟

اصحاب جواب نتوانستند،چون فاطمه این مطلب را شنید گفت نزدیک ترین حالات زن به خدا آن است که ملازم خانۀ خود باشد و بیرون از خانه نشود. حضرت فرمود: فاطمه پارۀ تن من است.5

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- الشرح/5.

2- بحار الانوار،ج43،ص86.

3- آل عمران/34.

4- التحفة الستیة،ص281، مناقب آل ابی طالب،ج3،ص119.

5- بحارالانوار،ج43، ص92.

 

((وقایع الایام- محدث کبیر مرحوم شیخ عباس قمی(ره) ص344))

«گرد آورنده: عبدالحسین میهن پرست»           
التماس دعا

 

                                           




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic